مدح و مرثیۀ حضرت امام رضا علیهالسلام
تو آن امام غـریبی، تو آن امـام رئـوف در این کرانه به خورشید بیبدل معروف غزال خسته کنارت دو بیت اشک گریست نگاه مهـرنوازت که شد به آن معطوف به یک اشـارۀ ابـرو، نَهَـیتَ عَن مُنکَـر به مهـربـانیِ لبخند، اَمَـرتَ بِالمَعـروف تو نـور در دل من ریـخـتی، نـفـهـمیدم نبـود سنـخـیـتی بین ظرف با مظـروف چـقدر آیـنـه بیـتـوتـه کـرده در حـرمت چقدر دل که در این بارگاه کرده وقوف من ایستاده؛ در آغوش خویش میکِشیام خوشم که هیچ غمی نیست در جوار رئوف من از نگاه تو خواندم «فَمَن یَمُت یَرَنی» تو را همان دم آخر، فِی الاحتِضار اَشوف برای وصف تو تنهـا سکـوت باید کرد چه الکن است در این آستان زبان حروف دو خـط روایت ابن شـبـیب را خـوانـدم و پا به پای دلم سوخت برگ برگ لهوف کـبـوتـرانـه دلـم پــر کـشـیـد تـا گـودال که دعبل آمد و سرداد روضۀ مکشوف چه کشتهای، چه غریبی، مُخَضَّبٌ بِدِماء چه مقـتلی، چه شهیدی، مُقَطَّعٌ بِـسُیوف |